|
هین حالا درحالیکه اشک دیدگانم را پوشانده از پری کوچکی می نویسم که در این سرزمن خاکی جای بیشتری از این نداشت . زهرای خوبم که خداوند او را فراخواند و او چه مشتاقانه لبیک گفت . عزیزم شاید دیگر چشمانمان با دیدنت غرق شادی نشود اما خاطراتت همواره در زندگی ما و با ما می ماند . حتی اگر خاکها نگاه براق و جذبه ی وصف ناپذیرت را بپوشاند ..... هفت تیر هرساله برایم یادآور یکی از بدترین خاطرات زندگیم خواهد بود . تو معصومانه زیستی و در اوج خردسالی و پاکی ات ما را تنها گذاشتی ! بدون اینکه به ما بگویی چرا؟ عزیز من عزیز از دست رفته ی ما سفری رفتی بی بازگشت اما بدان هرچند می دانم روح آگاه تو این ر به تو می رساند دوستت دارم ..... + نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388 5:2 قبل از ظهر توسط عاشق مغرور |
|